عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
473
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
و هرگاه سمها بر زمين نرم و هموار فرودآيد ، آن جامه را باز مىكنند . 626 - فإنّك شمس . . . ص 235 بدرستى كه تو خورشيدى و پادشاهان ستارگانند و هرگاه خورشيد طلوع كند ، از آن ستارگان ستارهاى ظاهر نمىشود . 627 - على ظهر . . . ص 235 بر پشت بازى است كه در آسمان اوجگيرنده است . 628 - اذا شاء . . . ص 236 هرگاه سوار شونده بر آن ( اسب ) بخواهد ، همانند بازى كه پروبال به سويش در مىكشد آن اسب را فراسوى خود مىآورد . 629 - جارى . . . ص 236 دوش به دوش پدرش اسب تاخت پس روى آوردند در حالى كه آن دو چادر فخر « 73 » را به يكديگر عاريت مىدادند . 630 - 634 الا يا ديار . . . ص 236 هان اى سرزمين ايلى كه در « بردان » است نشانههاى هشتگانهاى كه آن سرزمين داشت محو گرديد ؛ از آن سرزمينها جز جويچههاى ويرانشده اطراف خيمه و جز ديگدانهاى زير خاك رفته همچون چاهها ، چيزى باقى نمانده است و جز نشانههاى مارى خاكسترى رنگ كه باد و باران با آن ، به هر جايى مسافرت كرده است ، بيابانهاى خشك روانى كه مرغ سنگخوار در آن سرگردان مىشود و دو خر وحشى ستبر با يكديگر دست و پنجه نرم مىكنند و آن دو گورخر از بافت گرد و غبارى كه بر آنهاست دو پيراهنى كهنه بر مىانگيزند و آن دو پيراهن را بر تن مىكنند . 635 - 636 تكاد . . . ص 237 اگر مردم از عمرو بن هند خشمى را ببينند در حالى كه پرخاش مىكند ، در آن حال گويى زمين مردم را بر پشت خود مىلرزاند . او خورشيد است و در روز ميمون مىدرخشد و بر هر نورى
--> ( 73 ) - در متن بديع القرآن ، ص 127 بجاى « ملاءة الفخر » عبارت « ملاءة الحضر » آمده است و بنا بر اين ترجمه چنين مىشود « . . . در حالى كه چادرى از گرد و غبار ( ميدان مسابقه ) را به يكديگر عاريت مىدادند . » رك : ترجمه بديع القرآن ، ص 215 و 464 . - م .